۱۳۹۱ فروردین ۷, دوشنبه

چرا احمدی نژاد آن گونه با مجلس سخن گفت؟

دست نشاندگان آخوندها در مجلس، پس از مدتها هماندیشی و سبک سنگین کردن، سرانجام روز ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ احمدی نژاد را به مجلس کشانده و به خیال خام خود خواستند او را زیر فشار بگذارند.

هدف کسانی که این نمایندگان را هدایت می کردند، نه رسیدگی به کارهای دولت بود و نه پرداختن به دشواری های کنونی ملت. بلکه هدف اصلی آنها این بود که از احمدی نژاد زهر چشم گرفته و او را به پیروی از آخوندها وادار کنند. برنامه ای که از مدتها پیش روی آن کار شده و از همه جوانب مورد بررسی قرار گرفته بود. شاید همین کار درازمدت و برنامه “حساب شده” بود که به این دست نشانده ها و آخوندهای پشتیبانشان اعتماد بنفس داده و آنها را مطمئن کرده بود که این بار احمدی نژاد را در تله خواهند انداخت. رسانه های این جریان نیز از چند هفته پیش، زمینه را آماده کرده و به گونه ای این خبر را پوشش می دادند که گویی احمدی نژاد از ترس رویارویی با مجلس هر روز بهانه ای آورده و از رفتن به بهارستان خودداری می کند، چون می داند پاسخی برای گفتن ندارد.

ولی همان گونه که از احمدی نژاد انتظار می رفت، در روز پاسخگویی کاری به سر این بازیچه های دست نشانده آورد که به این زودی ها فراموش نخواهند کرد. احمدی نژاد با هدایت هوشمندانه جلسه، نشان داد که نه تنها از این پرسش ها ترسی ندارد بلکه خود نیز خواهان چنین فرصتی بوده است تا با بهره گیری از آن، هم دهان یاوه گویان را ببندد و هم پیام های خود را به گوش آنهایی که باید، برساند. برای این کار، او روش ویژه خود را برگزید.

بیش از هر چیز شیوه سخن گفتن و برخورد احمدی نژاد در این جلسه چشمگیر بود. چیزی که آه و ناله این نابخردان را درآورده و آنها را واداشته است تا با نامناسب خواندن ادبیات احمدی نژاد، او را به باد انتقاد بگیرند.

ولی همان گونه که می دانیم احمدی نژاد، بر خلاف آنچه که در ظاهر بنظر می رسد، آدمی نیست که بدون حساب، کاری را انجام دهد. پس دلیل این شیوه سخن گفتن و شوخی های او چه می تواند باشد؟

سخنان احمدی نژاد را می توان به دو دسته تقسیم کرد: بخشی از آن خطاب به ملت است. او برای این بخش، زبان مردم کوچه و بازار را به کار می گیرد و پیام خود را به ملت می رساند. این گونه سخن گفتن نه تنها ایرادی ندارد، بلکه بدلیل دریافت آسان، بیشترین تاثیر را بر ملت گذاشته و بهترین بازده را سبب می شود. بیهوده نیست که سیاستمداران دیگر کشورها نیز، به گونه فزاینده ای این گونه سخن گفتن با مردم را بکار می گیرند.

بخش دیگر سخنان احمدی نژاد رو به دست نشاندگانی بود که نام “نماینده ملت” را یدک می کشند در حالی که هیچ گونه شایستگی و لیاقتی برای آن ندارند. مهره های دست نشانده ای که توسط دزدان دانه درشت هدایت شده و به همه چیز می اندیشند مگر منافع ملی کشور. کسانی که نه تنها احساسی به تاریخ و فرهنگ ایران ندارند بلکه دشمنی خود را با آن، بارها آشکار کرده اند.

در برابر این گونه افراد، احمدی نژاد گزنده یرین و موثرترین شیوه را به کار گرفت. او در قالب شوخی به آنها فهماند که ملت و مردم کوچه و بازار آنها را جدی نمی گیرند. او ژست مسخره دست نشاندگانی که ادای نمایندگی ملت را در می آورند، را به شوخی گرفته و با این کار جایگاه آنها را به چالش کشید. حتی سخنان ملایم برخی از این دست نشاندگان که جا خورده بودند و هیچگاه فکر نمی کردند که خود این گونه در تله بیفتند، نتوانست احمدی نژاد را از ادامه این روش برخورد بازدارد.

احمدی نژاد بخوبی می داند که این گونه افراد، سزاوار برخوردی بهتر از این نیستند.
آخر مگر می شود با کسی مانند مطهری که احمدی نژاد را به دلیل بزرگداشت فرهنگ ایرانی به پرسش گرفته بود، به شیوه دیگری برخورد کرد؟
آیا کسی که خود دارای پرونده فساد و دزدی است و با این حال دم از قانون می زند، سزاوار برخوردی بهتر از این است؟
آیا کسی که با نکوهش چهارشنبه سوری و دیگر آداب و رسوم ملی فکر می کند که می توند ایران را به افغانستان طالبان تبدیل کند، شایسته رفتار دیگری است؟
احمدی نژاد به بهترین و موثرترین شیوه به این آدمهای کوچک نشان داد که سزاوار آن گونه سخن شنیدن و آن شیوه برخورد می باشند. ولی پیامی که احمدی نژاد با این کار فرستاد، نه رو به دست نشاندگان بی لیاقتی بود که روبروی او نشسته بودند و نه رو به دزد دانه درشتی که در بالای مجلس جای گرفته است.

پیام احمدی نژاد خطاب به بالاتر از آنها، و رو به کسانی بود که در لانه آخوندها نشسته و به دسیسه سرگرمند. احمدی نژاد پیامی روشن تر از این نمی توانست بفرستد. آنها که باید پیام را می گرفتند، گرفته اند.

بدون تردید چالش میان آخوندهای آلوده به فساد قدرت از یک سو، و میهن دوستانی مانند مشایی و احمدی نژاد از سوی دیگر، در آینده گسترده تر خواهد شد. از هم اکنون باید راه را از چاه تشخیص داده و با پشتیبانی از کسانی که به ایران و آینده آن می اندیشند، راه را بر دشمنان خشک مغز و بی وطنی که هیچگونه احساسی نسبت به ایران و تاریخ آن ندارند ببندیم. آخوندها می خواهند با کنار زدن احمدی نژاد-مشایی و میدان دادن به برخی عناصر موسوم به "اصلاح طلب" سر ملت را چند سال دیگر نیز به یاوه های تو خالی گرم کنند.

آنها می دانند که گروه احمدی نژاد-مشایی به این آسانی با مسببان نابسامانی های کشور کنار نخواهد آمد. اختلاف اصلی احمدی نژاد با آخوندها بر سر این است که احمدی نژاد می گوید همه باید در برابر قانون پاسخگو باشند ولی آخوندها با وارد کردن مسائل دینی به سیاست، بر این پافشاری می کنند که پست "ولایت فقیه" بالاتر از همه و حتی بالاتر از قانون است.

براستی که یکی از دلایل اصلی نابسامانی های کنونی کشورمان در این نهفته است که آخوندها در هرم قدرت، پستی را ایجاد کرده اند، که با وجود همه اختیارات پنهان و آشکاری که دارد، به کسی پاسخگو نیست و حتی از نظر قانونی نیز نمی توان آن را مورد پیگرد قرار داد. سر چشمه فساد در آنجاست! احمدی نژاد نیز این را دریافته است و می داند که تا این مشکل حل نشود، ایران سر و سامان نخواهد گرفت. شوربختانه فرصت مناسبی که در سال ۱۳۸۸ بوجود آمده بود، با نادانی و خیانت برخی نابخردان از میان رفت. نگذاریم فرصت کنونی را نیز از ما بگیرند.

در شرایط کنونی هیچ کس بهتر از احمدی نژاد نمی تواند از پس آخوندهای فاسد و قدرت طلب برآید. نگذاریم سرمان را با "اصلاح طلبان" بی لیاقت و ترسو گرم کنند. کسی که امروز از میهن دوستی و فرهنگ ایرانی سخن نگوید، فردا نیز آن را پیاده نخواهد کرد. کسانی که از فرهنگ و مکتب ایرانی در برابر مکتب آخوندی دفاع می کنند، شایسته و سزاوار پشتیبانی ملت هستند. پشتیبانی از آنها وظیفه ملی ماست!

هر چند که شرایط پیچیده کنونی که ترکیبی از بحران های داخلی و خارجی است، هوشیاری دو چندان ما را می طلبد، هر چند که اولویت نخست ما در شرایط کنونی، نگهداری از خاک کشور در برابر تهدیدات روزافزون بیگانگان است، ولی نباید از نظر دور داشت که روند تغییرات می تواند ما را به واکنش روشنتر و مرزبندی آشکارتر وادارد. برای آن شرایط، باید از همین امروز آماده بود!

اهورامزدا ایرانزمین را از دروغ، دشمن و خشکسالی نگاه دارد!

________________________
____________________________________________________

Cherā Ahmadinjeĵād ān gune bā Majles sokhan goft?

Dast neshāndegāne ākhundhā dar Majles, pas az moddathā hamandishi va sabok sangein kardan, saranjām ruze 24 Esfand 1390 Ahmadineĵād rā be Majles keshānde va be khiāle khāme khod khāstand ke u rā zir feshār begozārand.

Hadafe kasāni ke in namāyandegān rā hedāyat mikardand, na residegi be kārhāye doulat bud va na pardākhtan be doshvārihāye konuniye mellat. Balke hadafe asli āhā in bud ke az Ahmadineĵād zaher chashm gerefte va u rā be peyravi az ākhundhā vādār konand. Barnāmeyi ke az moddathā pish ruye ān kār shode va az hameye javāneb mourede barrasi qarār gerefte bud. Shāyad hamin kāre derāzmoddat va barnāmeye “hesāb shode” bud ke be in dast neshāndehā va ākhundhāye poshtibāneshān eetemāde benafs dāde va ānhārā motmaen karde bud ke in bār Ahmadineĵād rā dar tale khāhand andākht. Resānehāye in jaryān niz az chand hafte pish, zamine rā āmāde karde va be guneyi in khabar rā pushesh midādand ke guyi Ahmadineĵād az tarse ruyāruyi bā Majles har ruz bahāneyi āvarde va az raftan be Bahārestān khoddāri mikonad, chun pāsokhi barāye goftan nadārad.

Vali hamā gune ke az Ahmadineĵād entezār miraft, dar ruze pāsokhguyi kāri be sare in bāzichehāye dast neshānde āvard ke be in zudihā farāmush nakhāhand kar. Ahmadineĵād bā hedāyat hushmandāneye jalase, neshān dād ke na tanhā az in porseshhā tarsi nadārad, balke khod niz khāhāne chonin forsati bude ast tā bā bahregiri az ān, ham dahāne yāveguyān rā bebandad va ham payāme khod rā be gushe ānhāyi ke bāyad, berasānad. Barāye in kār u raveshe viĵeye khod rā bargozid.

Bish az har chiz shiveye sokhan goftan va barkhorde Ahmadineĵāddar in jalase chashmgir bud. Chizi ke āh va nāleye in nābekhradān rā dar āvarde va ānhā rā vādāshte ast tā bā nāmonāseb khāndane adabiyāte Ahmadineĵād u rā be bāde enteqād begirand.

Vali hamān gune ke midānim Ahmadineĵād bar khalāfe ānche ke da zāher be nazar mirasad, ādami nist ke bedune hesāb, kāri rā anjām dahad. Pas dalile in shiveye sokhan goftan va shukhihāye u che mitavānad bāshad?

Sokhanāne Ahmadineĵād rā mitavān be do daste taqsim kard: Bakshshi az ān khatāb be mellat ast. U barāye in bakhsh, zabāne mardome kuche va bāzār rā be kār migirad va payāme khod rā be mellat mirasānad. In gune sokhan goftan nh tanhā irādi nadārad balke be dalile daryāfte āsān, bishtarin taasir rā bar mellat gozāshte va behtarin bāzdeh rā sabab mishavad. Bihude nist ke siāsatmadārāne digar keshvarhā niz, be guneye fazāyandeyi, in gune sokhan goftan bā mardom rā be kār migirand.

Bakhshe digare sokhanāne Ahmadineĵād ru be dast neshāndegāni bud ke nāme “namāyandeye mellat” rā yadak mikeshand, dar hāli ke hich gune shāyestegi va liāqati barāye in kār nadārand. Mohrehāye daast neshāndeyi ke tavassote dozdāne dāne dorosht hedāyat shode va be hame chiz miandishand magar manāfeye melli keshvar. Kasāni ke na tanhā ehsāsi be tārikh va farhange Irān nadārand, balke doshmaniye khod rā bā ān, bārhā āshkār kardeand.

Dar barābare in gune afrād, Ahmadineĵād gazandetarin va moassertarin shive rā be kār gereft. U dar qālebe shukhi be ānhā fahmānd ke mellat va mardome kuche va bāzār ānhā rā jeddi namigirand. U ĵeste maskhareye dast neshāndegāni ke adāye namāyandegiye mellat rā dar miāvarand, rā be shukhi gerefte va bā in kār jāygāhe ānhā rā be chālesh keshid. Hattā sokhanāne molāyeme barkhi az in dast neshāndegān ke jā khorde budand va hichgāh fekr namikardand ke khod in gune dar tale bioftand, Ahmadineĵād rā az edāmeye in raveshe barkhord bāz dārad.

Ahmadineĵād be khubi midānad ke in gune afrād, sezāvāre barkhordi behtar az in nistand.
Ākher magar mishavad bā kasi mānande Motahhari ke Ahmadineĵād rā be dalile bozorgdāshte farhange Irāni be porsesh gerefte bud, be shiveye digari barkhord kard?
Āyā kasi ke khod dārāye parvandeye fesād va dozdi ast va bā in hāl dam az qānun mizanad, sezāvāre barkhordi behtar az in ast?
Āyā kasi ke bā nekuheshe ChahārshanbeSuri va digar ādāb va rosume melli fekr mikonad ke mitavānad Irān rā be Afghānestāne Tālebān tabdil konad, shāyesteye raftāre digari ast?

Ahmadineĵād be behtarin va moassertarin shive be in ādamhāye kuchak neshān dād ke sezāvāre ān gune sokhan shenidan va ān shiveye barkhord mibāshand.

Vali payāmi ke Ahmadineĵād bā in kār ferestād, ne ru be dast neshāndegāne biliāqati bud ke ruberuye u neshaste budand va na ru be dozde dāne doroshti ke dar bālāye Majles jāy gerefte ast.

Payāme Ahmadineĵād khatāb be bālātar az ānhā, va ru be kasāni bud ke dar lāneye ākhundhā neshaste va be dasise sargarmand.

Ahmadineĵād payāmi roushantar az in namitavānest beferestad. Ānhā ke bāyad payām rā migereftand, gerefteand.

Bedune tardid chālesh miāne ākhundhāye ālude be fesāde qodrat az yek su va mihandustāni mānande Mashāyi va Ahmadineĵād az suye digar, dar āyande gostardetar khāhad shod. Az hamaknun bāyad rāh rā az chāh tashkhis dād va bāposhtibāni az kasāni ke be Irān va āyandeye ān miandishand, rāh rā bar doshmanāne khoshkmaghz va bivatani ke hichgune ehsāsi be Irān va tārikhe ān nadārand bebandim.

Ākhundhā mikhāhand bā kenār zadane Ahmadineĵād-Mashāyi va meydān dādan be barkhi anāsore mousum be “eslāhtalab” sare mellat rā chand sāle dige niz be yāvehāye tukhāli garm konand.

Ānhā midānand ke goruhe Ahmadineĵād-Mashāyi be in āsāni bā mosabbabāne nābesāmānihāye keshvar kenār nakhāhad āmad.

Ekhtelāfe asli Ahmadineĵād bā ākhundhā bar sare in ast ke Ahmadineĵād miguyad hame bāyad dar barābare qānun pāsokhgu bāshand vali akhundhā bā vāred kardane masāele dini dar siāsat, bar in pāfeshāri mikonand ke poste “velāyate faqih” bālātar az hame va hattā bālātar az qānun ast.

Be rāsti ke yeki az dalāyele asliye nābesāmānihāye konuniye keshvaremān dar in nohofte ast ke ākhundhā da herame qodrat, posti rā ijād kardeand, ke bā hameye ekhtiārāte penhān va āsshkāri ke dārad, be kasi pāsokhgu nist va hattā az nazare qānuni niz, namitavān ān rā mourede peygard qarār dād. Sarchashmeye fesād dar ānjāst!

Ahmadineĵād niz in rā daryāfte ast va midānad ke tā in moshkel hall nashavad, Irān saro sāmān nakhāhad gereft. Shurbakhtāne forsate monāsebi ke dar sāle 1388 be vojud āmade bud, bā nādāni va khiānate barkhi nābekhradān az miān raft. Nagozārim forsate konuni rā niz az mā begirand.

Dar sharāyete konuni hichkas behtar az Ahmadineĵād namitavānad az pase ākhundhāye fāsed va qodrattalab barāyad. Nagozārim saremān rā bā “eslāhtalabāne” biliāqat va tarsu garm konand. Kasi ke emruz az mihandusti va farhange Irāni sokhan naguyad, fardā niz ān rā piāde nakhāhad kard. Kasāni ke az farhang va maktabe Irāni dar barābare maktabe ākhundi defā mikonand, shāyeste va sezāvāre poshtibāniye mellat hastand. Poshtibāni az ānhā vazifeye melliye māst!

Harchand ke sharāyete pichideye konuni ke tarkibi az bohrānhāye dākheli va khāreji ast, hushyāriye dochandāne mā rā mitalabad, harchand ke oulaviyate nokhoste mā dar sharāyete konuni, negahdāri az khāke keshvar dar barābare tahdidāte ruzafzune bigānegān ast, vali nabāyad az nazar dur dāsht ke ravand taghyirāt mitavānad mā rā be vākoneshe roushantar va marzbandiye āshkārtar vādārad. Barāye ān sharāyet, bāyad az hamin emruz āmāde bud!

Ahurāmazdā Irānzamin rā az dorugh, doshman va khoshksāli negāh dārad!